جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

189

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

حالى كه او ، اميرالمؤمنين ، و رئيس حكومت بود . و از نان خشكى مىخورد كه آن را به زانو مىشكست ، و اگر هوا به‌شدت سرد مىشد ، او پوشاكى كه آزار سرما را از او دور كند نداشت ، بلكه به همان لباس نازك تابستانى اكتفا مىكرد و اين عاليترين مرتبه پاكى و صفاى روح است . هارون بن عنتره از پدر خود روايت كرده كه : در فصل زمستان ، در « خورنق » به ملاقات على رفتم . بر دوش خود قطيفه كهنه‌اى داشت كه از سرما او را حفظ نمىكرد . گفتم : يا اميرالمؤمنين ، خداوند در بيت‌المال براى تو و اهل بيت تو سهمى قرار داده و تو با خود چنين مىكنى ؟ فرمود : به‌خدا من از مال شما چيزى نمىگيرم ، و اين هم قطيفه‌اى است كه از مدينه با خود آورده‌ام . و از على شنيده شد كه در بالاى منبر مىگفت : « چه كسى شمشيرم را مىخرد ؟ من اگر بهاى يك پيراهن را داشتم ، آن را نمىفروختم . مردى از آن ميان برخاست و گفت : پول يك پيراهن را به تو تقديم مىكنم ! و على به بازار رفت و مىگفت : « چه كسى پيراهنى به قيمت سه‌درهم دارد ؟ » مردى گفت « من دارم » و سپس آن را آورد و به على داد . على آن را پوشيد و گفت : « سپاس و حمد بر خداوند است كه اين پوشاك از اوست » ! مردى براى على خوردنى گوارا و شيرينى آورد كه آن را « پالوده » مىگفتند . على به آن نگاه كرد و آن را نخورد و گفت : « به‌خدا كه تو بوى خوش ، رنگ خوب ، طعم پاكى دارى ولى من دوست ندارم نفسم را به چيزى عادت دهم كه به آن عادت ندارد » ! على در همان خانه ، همچنان با قناعت مىزيست كه ابن ملجم به او خيانت كرد و مسلماً هيچ‌يك از افراد ملت او ، در زندگى بىبهره‌تر